السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )
29
على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )
نمىدهد كه به امور كلّى و مسائل مجرّد و بيرون از دايرهء طبيعت بپردازد ؛ كلّيّاتى كه ديگر معيارهاى مادّى و شواهد جزئى و طبيعى در آنها جريان ندارد و حتّى لغات و كلمات هم كه براى كشف مقاصد و نيّات به كار مىروند ، از طرح و بيان آنها عاجز مىمانند چون مگر نه اين است كه همين الفاظ و كلمات ، زادهء نيازهاى بشرى و نشاندهندهء احتياجات مادّى انسانى است ؟ آرى ، همين كلمات را موقعى مىتوانيم در فلسفه به كار ببريم كه آنها را از حجابهاى مادّه و حدود مادّى تجريد كنيم و از تعيّنات و تشخّصات ، عارى گردانيم . بدين ترتيب ملاحظه مىكنيد كه هيچ جاى پايى و يا گذرگاهى وجود ندارد مگر اينكه در آن ، هلاكت و خطر ، انسان را تهديد مىنمايد . از سوى ديگر ، عواطف درونى انسان كه او را به پيروى هوا و هوس مىخواند و از رسيدن به حق بازش مىدارد ، طبعا او را از وصول به آرمان ايدهآل مانع شده و نظر و فكر او را از هدف حق به جانب غرضهاى مادّى و پست و گذرا كه نفس ، آنها را براى انسان آورده و جلوهگر مىسازد ، بازمىگرداند . پس به چنين وادى خطرناك و ميدان پرنشيبوفرازى نمىتواند قدم بگذارد مگر آن يگانه فردى كه سر از حجاب مادّه و طبيعت بيرون آورده و از دام هوا و هوس و موانع مادّى فريبا ، جسته باشد . به عبارت ديگر ، آنكه از كارهاى بد و ناشايست دورى جسته و از